حكيم زجاجى

64

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

در آن دم كه آن خلق را قتل كرد * چنين گفت با لشكر بصره مرد 500 دو خون بر شما بود ديشب مرا * وز آن بود در جان و دل تب مرا شما را دو خون اين زمان با من است * كنم قتل هر كاو مرا دشمن است بگفت اين سخن مرد [ و ] شد بازجاى * به نزديك مختار كشورگشاى ورا مير مختار تشريف داد * بر آن نامور آفرين كرد ياد سوى جاى رفتند مردان كار * گرفتند در خيمهء خود قرار 505 بخفتند تا شد زمين همچو عاج * شه مهر بنمود رخشنده‌تاج دو لشكر دگرباره چون پيل و شير * به‌آورد رفتند تند و دلير يكى رزم كردند از هر دو روى * كه از خون روان شد به هر جاى جوى دگرباره شد علقمه جنگ‌ساز * بيفكند بىمر نشيب و فراز ز ناگاه در لشكر بصريان * گرفتند آن گرد را در ميان 510 بكوشيد بسيار و بىمر بكشت * از آن نامداران به زخم درشت سرانجام اسبش درآمد زپاى * به دست اندرون نيزهء سرگزاى « 1 » ستاده بيفكند پنجاه مرد * زمان تا زمان علقمه حمله كرد بر اين‌گونه تا كشته شد مرد كار * چنين مير اگر ميرى اى كامكار شب آمد ز هم بازگشتند زود * به بالا نهادند سر همچو دود 515 طلايه برون شد ز هر دو طرف * گرفته همه تيغ هندى به كف فتادند درهم بدان تيره‌شب * بكردند بسيار جنگ صلب « 2 » بكشتند از خيل مصعب بسى * وز آنجا پراكنده شد هركسى گرفتند ناگاه مردى اسير * ببردند نزديك مختار مير بپرسيد مختار از آن نامدار * چه نامى ، به دو گفت من شهريار 520 كدام است شهرت به من بازگوى * ورا گفت شيرازى اى نامجوى چگونه فتادى بدين بوم‌وبر * بپرسيد مختار از آن نامور مرا مهلب آورد گفتا به جنگ * كه ديوان او بد مرا زير چنگ به دو گفت مختار كاى خويش‌كام * كه باشد بگو مؤمنان را امام

--> ( 1 ) گذاى ( 2 ) حلب